آینه عشق
غریبه بوی غربت میدهم اما غریبه نیستم گرچه میدانم كه عمری در غریبی نگو که خونه قلبت مال من بوده وهست حیف اون قلب غریبم که به پای تو نشست برو چشمای سیاهت غمو یادم میاره تو چشات عشقتو دیدم حالا آتیشه تنم اونی که قلب منو روی هوس برده تویی همه حرفا رو نگفتی تو ریا رو بلدی دل من از همه حرفای دلت خالی شده عاشقم کردی و سیب دلمو چیده بودی برو با عشق دروغت نگو با من میمونی مثه اون چشمای نازت پر از رنگ سیاس تویی که سنگی قلبت مثه یه شهر شلوغ دلی که ساده شد و گول نگاه تو روخورد كنج دل من حرمت
رودخانه به تو " آشنایی" هدیه می داد،
تو از صدای موج گله مند بودی
زلالی آب " عشق " را به تو هدیه نی بخشید،
تو کورمال کورمال به دنبال عشق می گشتی
" لحظات " هدیه ای بودند در کف دستانت،
و تو به تنهایی ات پناه می بردی!
غریبه
رود همیشه همان رود نمی ماند
تا آشنایی هدیه دهد
و
عشق همیشه در زلالی آب به پایت ریخته نمی شود
آه غریبه
این گونه پریشان دنبال چه می گردی، گرد خود؟
به رود بنگر!
به زندگی
و
به کف دستانت
و از خود بپرس
از که به که پناه می برم، جایی که زیستن در ژرفای
" یک دم" نهفته است؟
زیستم . مثل رودی بستر این خاك را طی كرده ام . تا بفهمم عاقبت در
جستجوی چیستم . در عبور از لحظه ها بر روی پای اشتیاق . لب شكست از
خشكی اما همچنان می ایستم . دستهایت برگهای عمر سبزم را ربود .گرچه
اینجا هستم اما در حقیقت نیستم . ای فریماه شب تار یاریم كن تا بدانم سایه
گمگشته ای از كیستم
عاشقم نیستی دلم حرفاتو باور نداره
آره تو چشمای نازت اونی که مرده منم
آره آتیشه تنم اون که برام مرده تویی
نگو از روی هوس قلبمو خنجر نزدی
نگو هر ثانیه بی من واسه تو سالی شده
آره با اون همه حرفا دلو دزدیده بودی
توی دنیای سیاهم نگو روشن میمونی
آره اون عشق دروغت پر از رنگ و ریاس
پر از رنگ سیاه و پر از حرف دروغ
آره تو شهر شلوغت دل من گم شد و مرد
به ياد سروهاي سبز و عاشق نشستم گريه کردم
تا شقايق صدايم يک نيستان بي قراري غروب و حسرت و چشم انتظاري به يادت اي عزيز نازنينم!!!!!
شبي تنها و خاکستر نشينم از آن آتش که شب را شعله ور کرد
چه بر جا مانده جز خاکستر سرد شکفته ياد گل در گريه هايم پر از حرفم اگر چه بي صدايم
به سوگت اي چراغ خانه ي دل چو کولي مي روم ،
منزل به منزل که تا شايد ز تو يابم نشانه ز تو
اي شاعر هر چه ترانه تو را مي پرسم از اندوه مهتاب که مي گريد
به روي بستر آب تمام چشم را من جستجويم مگر يابم تو را در روبرويم........
![]()
ديده رواق قدمت
سينه خسته از غم
صحن و سراي عشق توست
قسم به رنج و غربتت
به اون حريم خلوتت
مذهب من محبت
دل به ولاي عشق توست
سرادقات قلب من
پرده سراي عشق تو
دلي كه در سينه بود
فقط براي عشق توست
هركه اسير تو شود
به غمزه مي كني مدد
غريبه جهان بود
كه آشناي عشق توست
به خاك تو نشسته ام
غمين و زار و خسته ام
مرغ دل شكسته ام
سر به هواي عشق توست
رها كنم اگر تو را
رها نمي كني مرا
كه اين مرام باصفا
رسم وفاي عشق توست
اگه منو رها كني
چيزي برام نمي مونه
همه درا بسته بودن
غير در همين خونه...
| Design By : Night Skin |



