تبليغاتX
آینه عشق


آینه عشق

غریبه
رودخانه به تو " آشنایی" هدیه می داد،
تو از صدای موج گله مند بودی
زلالی آب " عشق " را به تو هدیه نی بخشید،
تو کورمال کورمال به دنبال عشق می گشتی
" لحظات " هدیه ای بودند در کف دستانت،
و تو به تنهایی ات پناه می بردی!

غریبه
رود همیشه همان رود نمی ماند
تا آشنایی هدیه دهد
و
عشق همیشه در زلالی آب به پایت ریخته نمی شود

آه غریبه
این گونه پریشان دنبال چه می گردی، گرد خود؟
به رود بنگر!
به زندگی
و
به کف دستانت
و از خود بپرس
از که به که پناه می برم، جایی که زیستن در ژرفای
" یک دم" نهفته است؟

نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 11 قبل از ظهر توسط رسول | |

بوی غربت میدهم اما غریبه نیستم گرچه میدانم كه عمری در غریبی

زیستم . مثل رودی بستر این خاك را طی كرده ام . تا بفهمم عاقبت در

جستجوی چیستم . در عبور از لحظه ها بر روی پای اشتیاق . لب شكست از

خشكی اما همچنان می ایستم . دستهایت برگهای عمر سبزم را ربود .گرچه

اینجا هستم اما در حقیقت نیستم . ای فریماه شب تار یاریم كن تا بدانم سایه

گمگشته ای از كیستم

Click to view full size image

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 1 بعد از ظهر توسط رسول | |

 

 

 

نگو که خونه قلبت مال من بوده وهست

حیف اون قلب غریبم که به پای تو نشست


عاشقم نیستی دلم حرفاتو باور نداره

برو چشمای سیاهت غمو یادم میاره


آره تو چشمای نازت اونی که مرده منم

تو چشات عشقتو دیدم حالا آتیشه تنم


آره آتیشه تنم اون که برام مرده تویی

اونی که قلب منو روی هوس برده تویی


نگو از روی هوس قلبمو خنجر نزدی

همه حرفا رو نگفتی تو ریا رو بلدی


نگو هر ثانیه بی من واسه تو سالی شده

دل من از همه حرفای دلت خالی شده


آره با اون همه حرفا دلو دزدیده بودی

عاشقم کردی و سیب دلمو چیده بودی


توی دنیای سیاهم نگو روشن میمونی

برو با عشق دروغت نگو با من میمونی


آره اون عشق دروغت پر از رنگ و ریاس

مثه اون چشمای نازت پر از رنگ سیاس


پر از رنگ سیاه و پر از حرف دروغ

تویی که سنگی قلبت مثه یه شهر شلوغ


آره تو شهر شلوغت دل من گم شد و مرد

دلی که ساده شد و گول نگاه تو روخورد

Click to view full size image

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 3 بعد از ظهر توسط رسول | |

شبي غمگين تر از شبهاي فرهاد به ياد لحظه هاي رفته بر باد

به ياد سروهاي سبز و عاشق نشستم گريه کردم

تا شقايق صدايم يک نيستان بي قراري غروب و حسرت و چشم انتظاري به يادت اي عزيز نازنينم!!!!!

شبي تنها و خاکستر نشينم از آن آتش که شب را شعله ور کرد

چه بر جا مانده جز خاکستر سرد شکفته ياد گل در گريه هايم پر از حرفم اگر چه بي صدايم

به سوگت اي چراغ خانه ي دل چو کولي مي روم ،
منزل به منزل که تا شايد ز تو يابم نشانه ز تو

اي شاعر هر چه ترانه تو را مي پرسم از اندوه مهتاب که مي گريد

به روي بستر آب تمام چشم را من جستجويم مگر يابم تو را در روبرويم........

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 5 بعد از ظهر توسط رسول | |

كنج دل من حرمت

ديده رواق قدمت

سينه خسته از غم

صحن و سراي عشق توست

قسم به رنج و غربتت

به اون حريم خلوتت

مذهب من محبت

دل به ولاي عشق توست

سرادقات قلب من

پرده سراي عشق تو

دلي كه در سينه بود

فقط براي عشق توست

هركه اسير تو شود

به غمزه مي كني مدد

غريبه جهان بود

كه آشناي عشق توست

به خاك تو نشسته ام

غمين و زار و خسته ام

مرغ دل شكسته ام

سر به هواي عشق توست

رها كنم اگر تو را

رها نمي كني مرا

كه اين مرام باصفا

رسم وفاي عشق توست

اگه منو رها كني

چيزي برام نمي مونه

همه درا بسته بودن

غير در همين خونه...

نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 12 بعد از ظهر توسط رسول | |


Design By : Night Skin