آینه عشق
كنج دل من حرمت
ديده رواق قدمت
سينه خسته از غم
صحن و سراي عشق توست
قسم به رنج و غربتت
به اون حريم خلوتت
مذهب من محبت
دل به ولاي عشق توست
سرادقات قلب من
پرده سراي عشق تو
دلي كه در سينه بود
فقط براي عشق توست
هركه اسير تو شود
به غمزه مي كني مدد
غريبه جهان بود
كه آشناي عشق توست
به خاك تو نشسته ام
غمين و زار و خسته ام
مرغ دل شكسته ام
سر به هواي عشق توست
رها كنم اگر تو را
رها نمي كني مرا
كه اين مرام باصفا
رسم وفاي عشق توست
اگه منو رها كني
چيزي برام نمي مونه
همه درا بسته بودن
غير در همين خونه... نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت
12 بعد از ظهر توسط رسول | |
| RASOOL ABASI |


