تبليغاتX
آینه عشق


آینه عشق

بوی غربت میدهم اما غریبه نیستم گرچه میدانم كه عمری در غریبی

زیستم . مثل رودی بستر این خاك را طی كرده ام . تا بفهمم عاقبت در

جستجوی چیستم . در عبور از لحظه ها بر روی پای اشتیاق . لب شكست از

خشكی اما همچنان می ایستم . دستهایت برگهای عمر سبزم را ربود .گرچه

اینجا هستم اما در حقیقت نیستم . ای فریماه شب تار یاریم كن تا بدانم سایه

گمگشته ای از كیستم

Click to view full size image

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 1 بعد از ظهر توسط رسول | |


RASOOL ABASI